وقتی خط شروع رو محو میکنیم
تا حالا شده وسط مسیر کاری یا تحصیلیات، نگاهی به عقب بندازی و با خودت بگی: «اصلاً چرا از اول شروعش کردم؟» یا حتی بدتر، ترجیح بدی اون شروع رو یادت نیاد؟ این یه حس عادیه، ولی پشتش یک تله ذهنی پنهانه که خیلی از ماها توش میافتیم: تله روایتسازی یا Narrative Fallacy.

معرفی تله: روایتسازی، نه واقعیت
ذهن ما عاشق روایت ساختنه. وقتی میخوایم اتفاقات گذشته رو برای خودمون معنا کنیم، ناخودآگاه شروع میکنیم به چیدن اتفاقات به شکل داستان. اما این داستان همیشه با واقعیت یکی نیست. ما بخشهایی رو حذف میکنیم، بعضی چیزها رو پررنگتر میکنیم، و اونجایی که چیزی یادمون نمیاد، حدس میزنیم. اینجاست که تله ذهنی شکل میگیره: روایتسازی افراطی از مسیر، بهجای دیدن واقعیت عینی.
تأثیر بر رشد شغلی
تو مسیر شغلی، این تله میتونه خیلی آسیب بزنه:
وقتی موفقیتی به دست میاریم، یادمون میره چقدر سختی کشیدیم تا به اینجا برسیم و فکر میکنیم همهاش شانسه.
وقتی شکست میخوریم، داستانی میسازیم که: «از اول معلوم بود اشتباهه»، یا «من که هیچوقت خوب نبودم».
این روایتها باعث میشن نتونیم مسیر واقعی رشد و یادگیریمونو ببینیم.
نشانههایی که گیر کردی تو تله:
از مرور مسیر گذشتهات خجالت میکشی.
شروع مسیر رو انکار یا فراموش میکنی.
خودت رو بهخاطر انتخابهای گذشتهات قضاوت میکنی.
همیشه دنبال ساختن روایتهایی هستی که همهچیز رو منطقی جلوه بده، حتی اگه واقعیت نداشته باشه.
راهکارهای بیرون اومدن از تله روایتسازی ذهن:
۱. نوشتن ژورنال بازتابی (Reflective Journaling)
شروع کن روزانه یا هفتگی بنویسی که چی شد، چه احساسی داشتی، و چی یاد گرفتی. بدون قضاوت. فقط ثبت.
۲. استفاده از تکنیک «مستندسازی واقعی»
بهجای تفسیر، موقعیتها رو عیناً بنویس. مثلاً بهجای «من گند زدم»، بنویس: «پروژه رو دیر تحویل دادم چون نتونستم زمانبندی کنم.»
۳. گفتوگو با دیگران درباره مسیرت
گاهی لازم داریم یکی دیگه بهمون یادآوری کنه که «تو کجا بودی، کجا رسیدی». این میتونه یه مربی، دوست یا حتی یه گروه کوچینگ باشه.
۴. تمرین پذیرش آغازهای خام
یاد بگیر به نسخههای اولیه خودت احترام بذاری. هر مسیری با آزمون و خطا شروع شده. قرار نیست همهچی از اول بینقص باشه.
۵. الهام از روایتدرمانی (Narrative Therapy)
این رویکرد بهت کمک میکنه بدون پاک کردن گذشته، روایتی سالمتر و همدلانهتر با خودت بسازی. [پیشنهاد علمی: Narrative Therapy by Sara Maleki]
تمرین کاربردی:
یک پاراگراف درباره روزی بنویس که تصمیم گرفتی وارد مسیر فعلیات بشی. بدون تلاش برای قهرمانسازی یا سرزنش. فقط واقعیت.
پرسشنامه خودآگاهی:
چه روایتی درباره شروع مسیر شغلیام برای خودم ساختهام؟
آیا این روایت با واقعیت مطابقت دارد؟
کدام بخشهای مسیرم را فراموش کرده یا حذف کردهام؟
آیا مسیرم را با افتخار تعریف میکنم یا با شرم؟
چه چیزی باعث میشود از گذشتهام فاصله بگیرم؟
اگر قرار بود داستان واقعی مسیرم را بنویسم، چه تفاوتی با روایت الان دارد؟
آیا با کسی دربارهی شروع مسیرم صادقانه صحبت کردهام؟
آیا موفقیتهایم را نتیجهی تلاش میدانم یا اتفاق؟
کدام تجربه گذشتهام را هنوز با خودم حمل میکنم؟
اگر بخواهم روایتم را بازنویسی کنم، از کجا شروع میکنم؟
روایتی که با واقعیت دوست باشه
روایتسازی ذهن، بخشی از انسان بودنه. ولی وقتی جای واقعیت رو میگیره، باعث میشه مسیر رشد شخصی و حرفهایمون رو تحریف کنیم. بیاییم یاد بگیریم روایتهامون رو با واقعیت دوست کنیم، نه جایگزینش.





